على ربانى گلپايگانى

244

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

تحقق ندارد ، ممنوع ( بدون دليل و بر خلاف درك وجدانى ) است « 1 » . پس روشن شد كه صورت علمى از حيثيت و جهت حال و ملكه بودن آن براى نفس ، حقيقتا و بالذات ( مندرج در مقوله ) كيف است ، و از حيثيت موجود ذهنى بودن آن ، كيف بالعرض « 2 » مىباشد و اين همان چيزى است كه مطلوب صدر المتألهين است . اشكال سوم و پاسخ آن : لازمهء نظريهء وجود ذهنى و حاصل شدن نفس و ذات اشياء در اذهان اين است كه به هنگام تصوركردن ( امور متضاد مانند : ) حرارت و برودت و غير آن ( چون : عرض و طول ، تحيز « سكون » و حركت ، مربع و مثلث ، ايمان و كفر و امور متضاد ديگر ) ، نفس ، گرم و سرد ، عريض و طويل ، متحيز و متحرك ، مربع و مثلث ، مؤمن و كافر و همچنين ( متصف به صفات متضاد ديگر باشد ) و اين مطلب بالضرورة باطل است ( زيرا علاوه بر اينكه مستلزم اجتماع ضدين و اضداد در موضوع واحد است ، بر خلاف درك وجدانى است ) . بيان ملازمه اين است كه مقصود ما از حار و بارد و عريض و طويل و مانند آن نيست مگر ذاتى كه اين معانى براى آن حاصل گرديده و قائم به آن باشند ( و هرگاه ما معتقد باشيم كه ذات و ماهيت اين امور براى نفس حاصل مىگردند ، پس معتقد به اين هستيم كه معنى و حقيقت آنها براى نفس تحقق يافته است ، مثلا معنا

--> ( 1 ) لازم به يادآورى است كه حكيم سبزوارى ( ره ) خود در مباحث جوهر و عرض در مبحث « كيف » تصريح نموده است كه « علم » از مقوله كيف است و نظريه كسانى كه آن را از مقوله اضافه يا انفعال دانسته‌اند را نادرست دانسته است . ولى ممكن است گفته شود آنجا بر مبناى مشهور مشى نموده و مقصود وى اين است كه منهاى اشكال خود او ، نظريه كسانى كه علم را از مقوله كيف دانسته‌اند صحيح است . ( 2 ) وجه اينكه وجود ذهنى را كيف بالعرض دانسته‌اند اين است كه دو حيثيت صورت علمى ، متحقق به يك وجود مىباشند ، و با توجه به اينكه از حيثيت ناعت بودن براى نفس ، داخل در مقوله كيف بالذات مىباشد ، از حيثيت ذهنى بودن هم داخل در مقوله كيف است لكن بالعرض . ( اسفار ، ج 1 ، ص 294 ، تعليقه علامه طباطبائى )